السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

639

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

رسيد و بنا بر دستور الهى از آنجا گريخت . پس از آنكه آن پيامبر فرامين الهى را به‌جاى آورد خداوند به او وحى فرمود : اما آن كوه نشانهء خشم است كه آدمى چون خشم مىگيرد خود را بزرگ مىبيند ولى هنگامىكه آرام مىگيرد خشم به اندازهء لقمه‌اى لذيذ و كوچك مىشود و اما آن تشت كردار نيك است كه بندهء پاكدل خداوند هرچه خواهد آن را از ديگران پنهان كند خداوند آن را نمايان مىسازد و مىآرايد . و اما آن پرنده ، نشانهء كسى است كه به سوى تو مىآيد تا پندت دهد ، پس از سخنانش بهره گير و اما آن باز نيازمندى است كه رو به سوى تو نهاده است پس نبايد او را از خود نااميد برگردانى و اما آن مردار گنديده غيبت است كه بايد پيوسته از آن بگريزى . « 1 » امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند : خداوند به يكى از پيامبران بنى اسرائيل وحى فرمود : اگر مىخواهى در بهشت با من ديدار نمايى دنيا را غريبانه و با اندوه ( معنوى ) سپرى كن ؛ همچون پرنده‌اى كه تنها در دل شب دور از پرندگان ديگر با خدا انس گرفته است . امام باقر عليه السّلام فرموده‌اند : يكى از پيامبران بنى اسرائيل جنازهء مرد باايمانى را ديد كه نيمى از آن زير ديوار و نيم ديگر بيرون از ديوار است و پرندگان بسيارى گوشت بدنش را مىخورند . آن پيامبر به راهش ادامه داد و وارد شهرى شد و مرد ثروتمندى از كافران را ديد كه از دنيا رفته است و جنازه‌اش را با احترام روى تختى گذاشته‌اند و در اطرافش بخوردان‌ها بويى خوش در هوا پخش مىكنند . آنگاه او ديد كه پارچهء ديباى خوش‌رنگى را بر روى جنازه پهن كردند . پيامبر با ديدن اين صحنه‌ها به خدا عرض كرد : پروردگارا ، تو عدالت‌پيشه اى ؛ پس چرا آن بندهء باايمان آنگونه مرده بود و اين بندهء بىايمان چنين با احترام بود . خداوند وحى فرمود : بندهء باايمانم گناهى داشت و مىخواستم اين گونه

--> ( 1 ) . عيون اخبار الرضا ج 1 ص 246 .